کودکانه | ||
در ماه محرم در زمان های قدیم امام حسین (ع)و اقوام او با هم شبانه به شهر کربلا سفر کردندولی دشمنان او راه را برانان بستندو گفتند:اگر با یزید بیعت نکنیدباید با مابجنگید . امام حسین (ع) با یزید بیعت نکرد. با دشمنان خود جنگید. دشمنان او آب را بر امام حسین (ع) بستند . ولی امام حسین(ع)به هیچ وج با یزید بیعت نکرد . در روز عاشورا امام حسین(ع) علی اصغر پسر کوچک خود را به میدان برد و به سپاه دشمن گفت:اگر به من آب نمی دهیدبه این کودک شش ماهه آب بدهید . مگر نمی بینید چگونه لب هایش را باز و بسته می کند .ولی سپاه دشمن آن قدر ظالم بودند که حتی به کودک شش ماهه هم رحم نکردند و یکی از سر بازان سپاه یزید که نامش حرما بد تیری به سوی او پرتاب کرد وان تیر به گلوی علی اصغر خورد و او به شهادت رسید .امام حسین (ع) خون هایی که از گلو ی علی اصغر ریخته بود را در دست خودجمع کرد و به سوی اسمان پاشید.اگر امام حسین (ع) خون های علی اصغر را به را به آسمان نمی پاشید نظم جهان به هم می ریخت . امام حسین (ع)می خواست علی اصغر را یواشکی در پشت خیمه ها به خاک بسپارد . ولی حضرت رباب (ع) موضوع را فهمید0 -------------------------------------- نویسنده: زینب صفاری
[ شنبه 92/9/23 ] [ 3:34 عصر ] [ فرشته ]
|
||
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |